کد خبر : 21576 تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷ ۱۲:۵۰

به مناسبت روز بزرگداشت شهید:

دلنوشته یکی از کارکنان معاونت غذا و دارو تهران به پدر شهید خویش

پدرم من به تو قول دهم ،که دگر از این پس این همه اشک غم از دیده نریزم بابا ،از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم، .پدرم خندان باش ،من به تو مفتخرم من به تو مفتخرم.



به گزارش خبرنگار ایفدانا از روابط عمومی معاونت غذا و دارو تهران؛ دلنوشته آتنا ناصری کارشناس واحد تجهیزات و ملزومات پزشکی معاونت غذا و دارو تهران با پدر شهید خویش خلبان حمیدرضا ناصری:
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای به پدر شهیدم خلبان حمیدرضا ناصری
بابا جان با سلام
     ای پدر جان منم، دخترت آتنا، دختر کوچک تو ،ای امید من ،ای شادی تنهایی من ،به خدا این صدمین نامه بود ،از چه رویی جوابم ندهی ،یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم،من به تو می گفتم پدر این بار مرو،پدر این بار مرو ،من همان روز فهمیدم سفرت طولانی ست . از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی،به خدا خسته شدم به خدا خسته شدم، به خدا قلب من آزرده شده چند سال است که من منتظرم.هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پا برهنه سوی در تاخته ام،بس که عکس تو بغل بگرفتم رنگ از منو از عکس تو رفته است پدر.منو داداش امیر بر سر عکس تو دعوا داریم با جمال تو سخن میگوییم ،مادرم از تو برایم گوید ما فقط بوی تو را ز لباست داریم.بس که پیراهن تو بوییدیم بس که در حال دعا رو به سجاده تو اشک فشان نالیدیم ،طاقتم رفته دگر ،پای من سست شده، به خدا خسته شدیم به خدا خسته شدیم ،پدرم گر تو بیایی بخدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم،لحظه ای از پیشت جای دگر نروم،هر چه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم،همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم،جان دخترت برگرد،جان پسرت برگرد.
دائما میگویم،مادرم هر که رفته است سفر برگشته،پدر دوست من،پدر همسایه ،پدران دیگر،پس چرا او سفرش طولانی ست ،او کجا رفته مگر،او که هرگز دل بی مهر نداشت،او که هر روز مرا میبوسید،او که میگفت برایش به خدا دوری از ما سخت است، پس چرا دیر نمود.آری من می دانم  که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط می دانم ،آخر آن موقع ها حرف قران و خدا و دین بود،همه جا زیبا بود پارک هم بوی شهادت می داد.حرف از ایمان بود حرف از تقوا بود.اما امروز پدر درد و دل بسیار است همه ی انکه به من می گفتی رنگ دیگری دارند یا بسی کمرنگ است ،در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی ست یا اگر هست از آن بوی ریا می آید.از دل غم زده ی ما همگی بی خبرند یا نه بهتر بگویم بر روی اشک یتیمان شهید جنگ شادی دارند.
     آری من می دانم علت اندوه تو بابا این است،پدرم من این بار مینویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است ،ما می آییم به برت.تو فقط آدرست را بنویس ،در کجا منزل توست،مادرم میداند او به من می گوید پدرت پیش خداست در بهشتی زیبا با همه ی همسفرانش انجاست، خانه اش هم زیباست،حضرت خامنه ای هم میگفت: دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت می دارد تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید،همه شب لحظه ی خواب پدرم می آید ،صورتم می بوسد ،دست بر سرم میکشد و من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال ترم.
 پدرم من به تو قول دهم ،که دگر از این پس این همه اشک غم از دیده نریزم بابا ،از فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم، .پدرم خندان باش ،من به تو مفتخرم من به تو مفتخرم.