کد خبر : 19692 تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ ۱۱:۳۷

معاونت غذا و دارو دانشگاه علوم پزشکی تهران؛

دوم محرم؛ ورود کاروان حسين بن علي(ع) به کربلا

محرم نه آغازینه ای برای یک سال که دیباچه سرخ یک مکتب است،محرم یادآور سرود سرخوش عزت و آزادی است و عزاداری این دهه همایش عشق ورزی دوستداران راستی به "حقیقت زیبایی"است...



به گزارش خبرنگار ایفدانا از روابط عمومی معاونت غذا و دارو تهران، کاروان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در روز دوم ماه محرم الحرام وارد سرزمين كربلا شد، سال ۶۱ هجری امام حسین(ع) که به دعوت جمع کثیری از کوفیان به مقصد این شهر حرکت کرده بود با ممانعت از ورود به اين شهر مواجه شد و به اتفاق خانواده و همراهان به سرزمین کربلا عزیمت فرمودند.
حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) پس از دریافت نامه های فراوان اهالی کوفه، مبنی بر دعوت آن حضرت به کوفه و بر عهده گرفتن قیام مردمی بر ضد بنی امیه، در آغاز پسر عمویش مسلم بن عقیل(ع) را به نمایندگی خویش به آن دیار اعزام کرد که اهالی کوفه، به ویژه شیعیان و محبان اهل بیت از مسلم استقبال شایانی کرده و بیش از ۱۸ هزارتن با وی بیعت کردند.
مسلم بن عقیل در پی این بیعت ها که بعدها شکسته شد نامه ای برای امام حسین نوشت و آن حضرت را به کوفه دعوت کرد، امام حسین(ع) هشتم ذیحجه سال ۶۰ قمری به همراه خانواده، اقوام و یاران خود عازم کوفه شدند، ولی پس از گذشتن از توقفگاه شراف با سپاه یک هزار نفری عبیدالله بن زیاد، به فرماندهی حربن یزید تمیمی روبرو شد.
حر بن یزید مأموریت داشت در مسیر میان مکه و کوفه به گشت زنی پرداخته و در صورت برخورد با قافله امام حسین(ع) برآنان سخت گرفته و مانع ورودشان به کوفه شود.
امام حسین(ع) به محض رویارویی با سپاه خسته و تشنه حر با آنان مهربانی و همه را سیراب و از الطاف خویش برخوردار گرداند، حر که پیش از این از امام حسین(ع) تصور دیگری داشت، در برابر مهربانی های آن حضرت متأثر و منفعل شد و رفتاری غیرخصمانه در پیش گرفت، ولی بنا به فرمان عبیدالله بن زیاد ناچار بود آن حضرت را تعقیب و مانع ورود کاروان به کوفه شود.
لشکر ظلمت و کاروان نور چند روز سایه به سایه یکدیگر حرکت می کردند تا اینکه روز دوم محرم در نزدیکی روستای نینوا، نامه ای از عبیدالله به حر رسید که در آن نوشته بود: «همان هنگام که نامه من به تو رسید حسین را نگه دار و بر او تنگ بگیر و او را در بیابانی بی پناه و بی آب فرود آور.»، حر بر امام (ع) و کاروان سخت گرفت تا آنها را مجبور نماید که در همان مکان بی آب و آبادی اتراق کنند، امام به حر فرمود: «وای بر تو! بگذار در آبادی و روستایی فرود آییم» حر گفت:« نه به خدا قسم نمی توانم. این نامه رسان را بر من جاسوس کرده اند و باید در همینجا بمانی.»
"زهیر" که یکی از یاران امام بود گفت: « ای پسر رسول خدا! جنگ با این جماعت آسانتر از نبرد با کسانی است که بعداً به آنها ملحق می شوند. بگذار با آنها بجنگیم» امام فرمود: « من آغاز کننده جنگ نخواهم بود.»
آنگاه امام حسین(ع) نام آن سرزمین را پرسید، گفتند: نام اینجا "عقر" است، دوباره پرسید آیا نام دیگری ندارد؟، گفتند: به اینجا "نینوا" نیز می گویند نام دیگری هم دارد که " کربلا" است، امام حسین(ع) همین که نام کربلا را شنید، شروع به گریستن کرد و گفت:« اَللّهُمَّ اِنّی اَعوذُ بکَ مِنَ الکَربِ و البَلاءِ؛ این جا، مکان کرب و بلا و محل محنت است، اینجا مکان رنج و اندوه است.»
حضرت فرمودند: همین جا مردان ما شهید و خون ما ریخته و حرم ما اسیر می گردد، قبر ما زیارتگاه می شود، این است همان نقطه ای که جدم برای انجام وظیفه به من وعده کرده است.
سپس قافله حسینی در آن جا فرود آمد و خیمه های شرافت خود را بر افراشت و در طرف دیگر، حر بن یزید با یاران و سپاهیان خویش اقامت گزیده و خیمه های دشمنی و قتال با آل پیامبر(ص) را بر پا کرد.
در روایتی نیز آمده است هنگامی که به امام(ع) گفتند نام اینجا کربلاست حضرت خاک آنجا را بویید و گریست و گفت:«ام سلمه مرا خبر داد که روزی جبرئیل نزد رسول خدا بود و من تو را نزد او بردم و تو گریه می کردی، پیامبر تو را گرفت و در دامن نشاند»، جبرئیل گفت: آیا او را دوست داری؟ پیامبر فرمودند: «آری» جبرئیل عرض کرد: «امت تو او را می کشند، سپس خاک کربلا را به پیامبر نشان داد و گفت: والله این همان خاک است.»
همچنین در حدیث است هنگامی که حضرت علی(ع) به صفین می رفت به حوالی نینوا رسید، پرسید این سرزمین را چه می گویند؟ گفتند: کربلا، امیر المؤمنین(ع) آنقدر گریست که زمین از اشکش نمناک شد.